آرمین کریمی شنبه 30 بهمن 1395 05:17 بعد از ظهر نظرات ()


روایت آخرین خلیفه  عباسی مستعصم

هلاکو خان مغول بعد از فتح بغداد:

هولاکو خان : به خلیفه:تو میزبانی وما میهمان آنچه در خور ما باشد بیاور

خلیفه زنان حرمسرا و پسرانش را به خدمت خان مغول می آورند.که چیزی بیش از ۷۰۰زن و۱۳۰۰خادم هستند.

بعد خان مغول خزینه  قلمرو تازه فتح شده اش رامی خواهد بیبند؛جام های زر قلمرو اسلامی که چیزی نزدیک  به یک امپراتوری است.

هولاکو خان جامی از زر پر می کند ودستور می دهد خلیفه عباسی آن ها را بخورد!  در جواب انکار خلیفه برای خوردن زر می گوید پس این خزینه  راخرج مقابله با دشمنت نکردی؟! که اکنون اینگونه خار وذلیل نشوی.

وموضوع  بعدی که پیش آمد چگونه ی برخورد  و کشتن خلیفه خداست که اکنون باید از بین برود.کسی که تا کنون واسطه خیر وبرکت خدا بربندها ش بوده .چیز ی نزدیک به یک انسان مقدس که حتی حرکت خودجوشانه  شیعی هم می ترسیدن از کشتنش!وطرف مقابل هم یک فرد مغولی بود. با اعتقادات خرافی وترس  از کشتن کسی که نماینده وخلیفه خدا بر روی زمین است.!

یکی از اعتقاد مغول این است که  روح انسان در خون او جاریست واگر روح انسان بزرگ و والای در روی زمین آزاد شود همیشه آزار ومزاحمتش برای قاتلانش باقی خواهد مانند..

پس ازچند روز مشورت وگفت وگو قرار شد آخرین خلیفه  عباسی  رادر نمدی بیپچانند وبا ضربات چوب ولگد اینقدر بکوبن تا به صورت تدریجی کشته شود.

تا اگر  در زمان جان دادن خلیفه خدا اتفاق بدی  افتاد؛ مثلا خورشید به زمین افتاد.  !یا ماه گم شده !یا زمین لزرید! وخدا از کشتن نماینده اش خشمگین شد .دوباره خلیفه خدا را احیا کنند.

وبلاخره آخرین خلیفه خدا در تاریخ ۱۴صفر سال ۶۵۶ه.ش کشته می شود.وآب از آب تکان نخورد.

منابع:

تاریخ جهانگشایی جوینی جلد سوم/تاریخ طبقات ناصری/مغول وحکومت ایلخانی در ایران