علی احمدی چهارشنبه 13 بهمن 1395 08:03 بعد از ظهر نظرات ()
   چهار ماه از پادشاهی ناصرالدین شاه و صدارت امیر کبیر گذشته بود. امیر دشمنان زیادی داشت . عده ای از آن ها درباری و از نزدیکان شاه بودند. آن ها مرتب در گوش شاه زمزمه می کردند که امیر را بر کنار کند ، زیرا نه تنها اشراف زاده نیست بلکه از خاندانی پست و پسر یک آشپز و نوکر است و خیلی ها حاضر نیستند از اوامر او اطاعت کنند . آن ها به شاه گوشزد می کردند که او را برکنار و فردی نجیب زاده را بر سر کار بنشاند .
این حرف ها شاه را به فکر فرو برد ، اما نه برای بر کناری امیر ( زیرا علاقه خاصی به او داشت ) بلکه برای محکم کردن ریشه های وجود او . شاه به امیر پیشنهاد کرد که برای جلوگیری از این حرف ها ، با خواهرش ازدواج کند . ازدواج امیر با خواهر شاه ، ازدواجی مصلحتی بود، چون نه امیر با آن موافق بود و نه ملک‌زاده خانم (ملقب به عزت‌الدوله) ، خواهر شاه ، اما بعد ها این ازدواج تبدیل به عشقی  پاک و آسمانی شد و خداوند دو دختر به آن ها داد . امیر از نخستین همسر خود «جان جان خانم» سه فرزند داشت. به نوشته دکتر پولاک ، امیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شده است. در ۲۶ بهمن ۱۲۲۷ (۲۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۵ ق) با عزت‌الدوله ازدواج کرد.  او در شانزده سالگی به عقد ازدواج امیر در آمد. امیر در این هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است. از نامه‌ای که امیر به پادشاه نوشته است بر می‌آید:  که نمی‌خواستم در این شهر صاحب خانه و عیال شوم. بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم.